ناصر خسرو
64
جامع الحكمتين ( فارسى )
است ؛ و اگر اين متكلّمان مر خداى را - تعالى - قادر ثابت كردند ، خداى همى بندگان خويش را قادران گويد بدين آيت : قوله « وَ غَدَوْا « 1 » عَلى حَرْدٍ قادِرِينَ . » « 2 » پس اين نيز شرك است ؛ و اگر اين متكلّمان مر خداى را - سبحانه - زنده گفتند ، خداى تعالى بندگان خويش را همى زندگان گويد بدين آيت : قوله « وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً « 3 » ، بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ . » « 4 » اين شرك است ؛ و اگر اين متكلّمان مر خداى را سبحانه شنوا ثابت كردند ، خداى تعالى همى بندگان خويش را شنوا ثابت كرد بدين آيت ؛ قوله « حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ « 5 » الْقَدِيمِ . » « 6 » گفت از قول كافران بدين آيت : « فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيمٌ . » « 7 » اين بدعتى است كه اين گروه اختراع كردهاند ، و ناميست كه ايشان نهادهاند خداى را بجهل خويش . ( 61 ) و امّا سخن ما اندرين توحيد اين گروه - بدانچ گفتند خداى تعالى عالم نه بعلم است و قادر نه بقدرت است ، و حىّ نه بحيات است ، و سميع و بصير نه بسمع و بصر « 8 » است ، بل بذات او - آنست كه گوييم : اتّفاق است عقلا را بر آنك مر صفت را بذات خويش قيام نيست ، بل « 9 » قيام او بموصوف است ، و موصوف بذات خويش قائم است . پس بدين احتجاج « 10 » بىشبهت « 11 » روا نباشد كه خداى تعالى بصفتى موصوف باشد ، كآن صفت خود هويّت باشد ، و نه نيز آن صفت بدان قائم بود و اگر صفت او جز هويّت او باشد صفت مر او را عرض باشد
--> ( 1 ) و غدوا : و عدوا A ( 2 ) سورهء 68 ( القلم ) آيهء 25 ( 3 ) امواتا : اموات A ( 4 ) سورهء 3 ( آل عمران ) آيهء 163 ( 5 ) عاد كالعرجون : عادك العرجون ( ! ) A ( 6 ) سورهء 36 ( يس ) آيهء 39 « وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى . . . » ( 7 ) سورهء 46 ( الاحقاف ) آيهء 10 ( 8 ) بصر است : بصير است به سمع و بصيرست ( ! ) A ( 9 ) بل : بلى A ( 10 ) احتجاج : اجتماع ( ! ) A ( 11 ) بىشبهت : شبهست A